سلام
سلام به روزهايي كه نديدمتان .
اين روزها سعي ميكنم دختر حرف گوش كني باشم .
از اونايي كه ميگن چشم هر چي شما بگين.
"يه نفر يه جا يه داستان يه دوست داشتنن "
بعد از چند مدت دوري تازي داري ميري ببينيش خيلي دلتنگشي پس راه ميفتي.
اولين تاكسي كه ترمز ميزنه سوار ميشي .
دم ايستگاه كه ميرسي دست ميكني كه كرايه رو بدي ولي اونجاست
كه ميفهمي از حول حليم افتادي تو ديگ.
از بس عجله داشتي كوله ات رو تو جا كفشي خونه جا گذاشتي .
راننده هم از تو اينه ميبيني كه تو داري دست تو جيبتميكني
بنده خدا ميگه نه من مسافر كش نيستم ديدم حالا حالا ها اوتوبوس نميدم
گفتم برسونمت تو هم كلي تشكر ميكني .
ميري كه به قطار برسي ولي با كدوم بليت
كلي جيب مانتو وشلوارت رونگاه ميكني خدا كمكت ميكن يه صد تومني و يه
دويست تومني پاره پوره پيدا ميشه سريع دست به كار ميشي كه برسي
مجبور ميشي صادقيه بموني
زنگ ميزني بهش ميگي خودشو برسونه اونجا اونم بدون هيچ سوالي مياد
لاغر شده خيلي اولش كلي تو رو مسخره ميكنه
و شلخته خطابت ميكنه و بعد با هم راه ميفتيد
سعي ميكني يه مسيري رو واسه قدم زدن انتخاب كني
چون هوا عجيب خوبه از هفت تير كه مياي بالا ديگه از تا كسي خبري نيست
چون قرار گذاشتي قدم بزني
بازم شكايت ميكنه از دوري از اينكه تنهاست از اينكه خسته شده
از اين وضع تو سعي ميكني هيچي نگي چون حرفي برا گفتن نداري .
حواست نيست كجايي سرت رو كه بالا مياري ميبيني
پارك لاله اي باورت نميشه اين همه راه رو قدم زده باشي .
بهت ميگه نيمكت هميشگي تو هم در جوابش ميگي كدوم هميشگي ما كه زياد
باهم نيومديم اينجا اين بار چهارم . و اونم باز شكايت ميكنه
از اين كه دوريم از اينكه دير به دير با هميم گوشيش زنگ ميخوره
و اونم هي قطع ميكنه ميگم جواب بده ببين كيه ميگي كسي نيست مامان .
ميگم چرا جواب نميدي بازم حرصش ميگيره وميگه چون داره از من مي خواد
كه نهار رو برم خونه من دوس دارم با هم بشيم تنها .
تو با خودت ميگي چه فكرايي داره ميكنه .
گوشيش رو ميگري ومجبورش میکنی تلفن مامانش رو جواب بده
به ساعت نگاه ميكني ميبيني از نهار خوردنم كلي گذشته
ميخواي بري بر خلاف ميليت خداحافظي كني ولي شاكي ميشه .
ازت مي خواد بموني سرشو ميچرخونه و به زمين خيره ميشه
و به تو ميگه ميدوني چند وقت دلم برا يه نهار دونفر تنگ شده
بود ميدوني چند وقت كه نتونستم باهات نهار بخورم
سعي ميكني توضيح بدي ولي به هيچ صراطي مستقيم نيست .
تو هم بر ميگردي بهش ميگي" چشم هر چي تو بگي"
اونم كلي ذوق ميكنه همون اطراف نهار رو ميخورين و بعدش هم با هم ميريد خريد
تا تو خونه برا غيبت صبح تا شبت يه دليل داشته باشي .
شب تا اخرين ايستگاه نزديك به خونه همراهت .
و بعد موقع خداحافظي بهش ميگي همي قرضهاي امروز رو تو يادم ميمونه
واونم كوتاه نمياد و ميگه ميدوني كه اوضاع بي پوليه سعي كن سريع برش گردوني
به رسم هميشگي دستش رو بالا مياره و چشاش رو محكم فشار ميده
و از دور براي اخرين بار تو رو ميبوسه .